اجاره در شهر هرتان

۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۴

زندگی پر از لحظه های غریباست. لحظه های که هیچ گاه احساسش نکرده ای و روزی فکر نمیکردی احساس کنی. لحظه های بکر!

هیچ گاه فکر نمیکردم روزی در زندگی ام برسد که با ۵۰ میلیون پول رایج این مملکت به دنبال خانه ای کوچک برای اجاره بگردم و احساس حقارت بکنم. دروغ نمیگویم. کافی است منطقه ۲ تهران بیاید و به یک معاملات ملکی بروید و بگوید ببخشید جناب یک نفر آدم هستم!! به دنبال یک خانه کوچک هستم و ۵۰ میلیون هم می توانم رهن بدهم. باور کنید یک طوری می شود که اخر احساس میکنی توی قوطی کنسرو لوبیا ذغال و اسپند ریخته ای آمدی توی دکانشان برای گدایی!

وقتی از املاکی ها ناامید شدم رو آوردم به اگهی های روزنامه همشهری. میگفتند خانه خوب به همشهری نمی افتد گفتیم نه بابا گاهی برخی بی واسطه اقدام میکنند. از این رو کار هر روزمان شد ورق زدن روزنامه همشهری در قسمت اجاره از زیر ۴۰ متر تا ۶۰ متری. مساله اینجا بود که من فقط یک محدوده کوچک داشتم برای گشتن. محدوده ای حدود صد متری شمال و جنوب و شرق و غرب مادرم که ناراحت رفتن من نشود. راستش خانه خودم هست ولی دور است و من نمیخواهم رفتنم از پیش مادر به قیمت غصه خوردنش باشد. برای همین هی اپشن اجاره خانه ام محدود شد. کوچک، رهن کامل؛ نزدیک مادر و … نگرد گشتیم نبود!

میدانید باید به دنبال خانه باشید تا بفهمید در کجا زندگی می کنید و اینجا خود هرت است فقط بلند نمیگویند دست درش زیاد نشود!

یک روز در عین ناامیدی در همشهری چشمم افتاد به خانه ای که ادرسش دو قدم اونور تر بود. رهنش هم اندازه جیب من. زنگ زدم و قرار ملاقات گذاشتم. در مشخصات خانه نوشته بود سوییت ۴۰ متری ۵۰ رهن کامل. به آقا گفتم مشخصات خانه چطور است گفت عالی. نورگیر و مناسب حال شما! ادرسی که داده بود از دو قدم اولی که گفته بود یک صد قدمی دور تر بود. مهم نبود. گفتیم سوییت است ۴۰ متری و نورگیر و مناسب حال ما! یک اقای امد دم در و ما را راهنمایی کرد برای دیدن سوییت. ما به دنبال اقا روان شدیم و بی اغراق و با اغراق چیزی حدود ۲۳۴ پله به داخل زمین فرو رفتیم. در وهله اول گرمای شدید و نمداری به صورتمان خورد که به خاطر نزدیک شدن به هسته زمین خیلی غریب نبود اما چیزی که گیجمان کرده بود این بود که آن محوطه با احتساب ارتفاع اش باز هم ۴۰ متر نمیشد و زور میزدی میشد ۲۵!! بعد البته که خوب سوال مسخره ای بود ولی فقط برای اطمینان از خر فرض شدن خود توسط آقای که پشت تلفن از نور گیری سوییت میگفت پرسیدیم ببخشید نور از کجا میاد داخل این محیط؟ ( به نظر من از هسته زمین احتمال بیشتری داشت تا از خورشید!) ولی اقایی با خوشحالی دوید سمت یک پنجره و پنجره ای که رو به دیواری سیمانی باز میشد رو باز کرد و اونجا به من نشان داد که اگر مثل مارمولک بچسبم به دیوار میتوانم یک فضای سه سانتی رو به آسمان ببینم!!! و جالب اینجا بود که این دخمه را خیلی بیشتر از مبلغی که من اینجا نوشتم قیمت گذاشته بوند.. انجا بود که من برایم سوال شد که من نگران حالم شدم!!

یک بار دوستی خبر داد که در شهرک خودشان خانه ای گذاشته اند برای رهن به مبلغ پول من. جوانی رعنا با منت!!! امد در را برایمان باز کرد و خانه را نشانمان داد. تنها راه نور به خانه در ورودی بود!!! فضای خانه خوب بود ولی توی مغز من نمیرفت یعنی چه!!!! یعنی اگر بخوای ببینی هوا ابری است یا بارانی یا اصلا گور بابای هواشناسی!!! بفهمی روز است یا شب باید در خانه را باز کنی!! و سبیل به سبیل عابر پیاده شوی! بعد فقط به خاطر اینکه اینجا است این قیمت را رویش بگذاری!!!! بعد پسرک میگفت زود جواب بدهید یک زوج فردا ساعت یک میخواهند قرار داد ببندند منتظریم ببینیم کی بالاتر میگوید!!! ( البته از من به شما نصیحت زیاد باور نکنید. معمولا همه خانه ها یک مشتری پایش خوابیده فقط درد دارند در را به روی شما باز میکنند )

یک بار رفتم خانه ای که برای من زیادی بزرگ بود و دو خواب داشت اما عاشق صاحب خانه شدم که ده دقیقه اول داشت از معایب خانه برایم میگفت که من با اطلاع جلو بروم و او مدیون من نشود. خدایا درد و بلای این پیرزن را بکوبد توی دهن انهایی که سگ دانیشان را با این قیمتها میگذارن برای همنوعانشان.

چند خانه دیگر هم بودند که به محض اینکه میفهمیدند من تنها هستم میگفتند نه خانه به مجرد نمی دهیم. شاید باید دروغ میگفتم! که نمی توانستم و میگفتم بسیار خوب به هر حال من تنها هستم و خدانگهدار! نمیدانم مجردها چه میکنند که متاهل ها نمیکنند! از من به شما نصیحت اگر خانه ای داشتید برای رهن و مجردی زنگ زد اول ببینیدش بعد بگویید نمیدهم. دفعه اول هم با من چنین کردند حالا صاحب خانه قبلی برایم دنبال خانه میگردد. همه ادمها را با یک چوب نرانید. اونوقت وقتی صحبت از تمدن بشود همینها در صف اول میایستند و ادعا میکنند جهان سومی نیستند.

تمام مدتی که در اگهی ها دنبال خانه بودم یک اگهی فیکس انجا بود که برای خودش پیشکسوتی بود و هست! انقدر دیده بودمش حفظش بودم. یکی خانه گذاشته ۴۵ متر در میدان کاج ۲۰ میلیون رهن ماهی ۳ میلیون تومان اجاره. کسی هم نمیرود رهنش کند بدبختی!

از اینها بدتر عاشق بنگاهی ها هستم! توی چشمش زل زدی میگویی من انقدر دارم! توی چشمت زل میزند میگوید یک جا دارم ۱۰ رهن و یک و هشتصد اجاره بریم ببینیم؟ اونوقت است که تو به دور و برت نگاه میکنی تا ببینی این دارد با کی حرف میزند و وقتی مطمین شدی با تو است انوقت تو به دور و بر او نگاه میکنی تا مطمین شوی به همین فرد همین الان گفتی چقدر میتوانی بدهی!!

کلا متوجه شده ام خانه های که برای اجاره میگذارند از انچه که در آگهی می بینید به شما خیلی دورتر است فقط باید ببینی طرف از کجا خواسته به شما آدرس بدهد. قیمت ها هم براساس قانون یک هشتم قیمت خانه به اضافه دلم خواست و هر چی عشقم کشید و همینه که هست!! می باشد.

بگذریم اخر سر این وسط یک بنگاهی وقتی فهمید من دو سال مستاجر دوستش بودم و میدانست صاحب خانه قبلی از من راضی بود خانه خودش را بهم معرفی کرد. حالا من مبلغی را در بانک میگذارم و مبلغی هم روی سود بانک میگذارم تا ماهی یک میلیون تومن کرایه بدهم تا نزدیک مادرم باشم. البته این خانه دیگر نور دارد و دخمه نیست. اندازه اش هم برایم زیاد است ولی ارامش مهم است که آرامش دارم و داریم …. خدایمان هم بزرگ است (:

۳۳ نظر

(لازم)
لازم است. اما دیده نخواهد شد

تماس با گیلاس خانومی

    ایمیل گیلاسی

    تماس با گیلاس خانمی

کتاب های گیلاسی

    کتابهای گیلاسی

خوراک گیلاسی!

    فید

دوستان گیلاسی

 

بایگانی

آمار بازدید