تاکتیک حمله

۲۹ دی ۱۳۹۳

فک کنم دو ماه پیش بود. هوا یهوی سرد شده بود. منم مسیر هر روزه ام رو میخواستم برم که برسم سرکار. امدم میدون صنعت و از اونجا امدم که سوار ماشین های ونک بشم.

مسیرهای مث ونک که مسافر زیاد داره مسافرکش های شخصی هم میان برای کمک. اون روز هم ماشین های خطی رفته بودن و من مجبور شدم سوار ماشین شخصی بشم. یادمه خیلی هم سردم بود. جلو یک دختر نشسته بود که داشت با تلفن صحبت میکرد! من نفر سوم بودم که سوار شدن و دو طرفم هم دو تا دختر نشستن. دختری که سمت چپم بود و پشت سر راننده به محض اینکه نشست گفت وای چه بوی بدی میاد!

اونموقع راننده هنوز نیومده بود. من به شخصه بوی حس نکردم با اینکه شامه خیلی خیلی قوی دارم. راننده که امد دختره برگشت گفت اقا ماشینتون بو میده ! مرده کمربندش رو بست راه افتاد و هیچی نگفت. دختره گفت لطفا ماشینتون رو ببرید کارواش. مرده گفت اونجایی که ایستادیم فاضلاب بود بوی اونه. دختره گفت نه بوی فاضلاب نیست ماشین شماست.

مرده داشت می پیچید تو همت شرق دیگه یک مرتبه گفت خانم ناراحتی پیاده شو! اصلا چرا همون موقع که بو رو حس کردی پیاده نشدی!

دختره گفت این چه طرز حرف زدنه اقا شما وظیفه داری ماشینت رو تمیز نگه داری. پیاده شو که نشد جواب من! مرده قاتی کرد و گفت ناراحتی پیاده شو. دختره امد همون حرف رو تکرا رکنه یه مرتبه راننده کشید کنار اتوبان و گفت پیاده شو. دختره گفت نمیخوام. مرده خودش پیاده شد دختره بلافاصله در رو قفل کرد گفت پیاده نمیشم شما نمیتونی من رو اینجا پیاده کنی! زنگ میزنم پلیس میاد.

ما که تو ماشین بودیم و تا حالا فقط حضور فیزیکی داشتیم امدیم حضور معنوی هم نشون بدیم و به خودمون یک حرکتی دادیم. من گفتم اقا بی خیال ولش کن. دختره جلویی گفت این چه بحثیه سر صبحی!! سمت راستی من هم همچنان فقط به حضور فیزیکیش ادامه داد.

ما راننده رو راضی کردیم برگرده بشینه و اونمامد نشست دوباره راه افتاد. دختره یک مرتبه شیشه رو تا ته کشید پایین. هوا هم سرد! راننده داد زد شیشه رو بده بالا سرده. دختره گفت نمیدم بوی بدی میاد!! مرده داد زن خانوم چه بویه فقط تو حس میکنی؟ (اتفاقا سوال منم بود!)

ده دقیقه اول بحث سر پیاده شدن دختره بود بعدش سر بالا کشیدن شیشه. هر چی هم مرده میگفت دختره جواب میداد و یک لحظه هم کم نمی امد! منم مژه هام یخ زده بود . صورتم سر شده بود به روبرو نگاه میکردم و از خداوند متعادل به خاطر شروع صبحی زیبا تشکر میکردم!!

تاکتیک راننده تا اون موقع فقط داد زدن بود اما یک مرتبه موضعش رو عوض کرد و در کمال ناباوری من شروع کرد به بیرون تف کردن! یعنی هر یک دقیقه یک تف میکرد تو باد به امیده اینکه باد تفش رو از شیشه عقب بندازه رو دختره!!!

بنده خدا ناکامم بود! یا جهت باد درست نبود یا تفش جواب نمیداد سنگین بود می افتاد پایین یا سبک بود با باد میرفت یا زاویه درست نبود !!! دختره هم عین خیالش نبود و شیشه رو نمیداد بالا.

فکر کن شما سوار ماشینی شدی که راننده هر یک دقیقه از شیشه به بیرون تف میکنه!!! من خودم رسما دل و روده ام به هم پیچیده بود. ولی واقعا نمیدونستم کی رو باید مقصر بدونم. دختره متوهم پررو رو یا راننده خاک برسری رو با اون سیستم حمله اش!!!!

فقط یادمه اولین تابلو ونکی که دیدم با عصبانیت گفتم من پیاده میشم و تا راننده نگه داشت دیدم دختر جلویی و سمت راستی هم با من پیاده شدن. دیگه ندیدم سر اون دختر بوییه چی امد ولی ما سه تا یه مسافتی طولانی تر رو مجبور شدیم بریم اما راضی بودیم. خدا رو شکر هدفگیری راننده جواب نمیداد وگرنه مونده بودیم یه تفم بچسبه به دختره دیگه نمیدونستیم سر ما چه بلایی میارن!!!

خلاصه روز خوبی رو شروع کردم

میدونید من معمولا پاییز تا اوایل بهار موقع راه رفتن به اسمون نگاه میکنم …. از نگاه کردن به کف خیابون وحشت دارم.  بس که روی این قضیه تف حساسم و قشنگ چند دقیقه حالت تهوع دارم اونوقت فکر کنید چه بدبختی کشیدیم!! من اگه جای دختره بودم بو رو به تف ترجیح میدادم! ولی خوب تفاوتهای فردی همینجا خودش رو نشون میده دیگه 😐

امیدوارم زمان خوردن ناهار این پست رو نخونید میدونم باید اولش بگم ولی مرضش به این بود اخرش بگم  :)

 

۷۵ نظر

(لازم)
لازم است. اما دیده نخواهد شد

تماس با گیلاس خانومی

    ایمیل گیلاسی

    تماس با گیلاس خانمی

کتاب های گیلاسی

    کتابهای گیلاسی

خوراک گیلاسی!

    فید

دوستان گیلاسی

 

بایگانی

آمار بازدید