به به سلام دوستان!!

من دو سه ماهی نبودم میدونم! اتفاق خاصی هم نیفتاد. چند تا مازراتی خریدم و فروختم! یه دو تا خونه معامله کردم. دکترا گرفتم! چند تا سفر به خارج از کشور داشتم. داروی درمان ایدز رو کشف کردم، با ظریف تو مذاکرات شرکت می‌کردم!

از خیال که بگذریم، در این مدت فقط دفاع کردم و عید شد و عیدم گذراندم و الان دنبال اجاره یک خونه کوچک هستم که خدا رو شکر انقدر مملکت صاحاب داره توی شهرک غرب و سعادت آباد با ۵۰ میلیون رهن نمی تونم یه خونه ۴۰ متری پیدا کنم ((:

درگیری خاصی ندارم روزمرگی هامه. گفتم بزارم جابه جا بشم برگردم که دیدم امروز حادثه آفرین بود و گفتم دلیلی بشه برای بازگشت من. من از اینجا نمیرم اگرم دیر بیام باز هستم. سعی میکنم زودتر بیام ولی نه اینکه درگیر باشم نه والا آپولو هوا نمیکنم فقط کمی تنبل شدم و کمی هم تنبل شدم! جز این دو دلیل میتونیم یکمی هم تنبلی رو بهش اضافه کنیم که این مورد آخر خیلی تاثیر گذار تر بود.

اما دیدید یه روزهایی روزهای خاصی هستن؟ امروز از اون روزها بود. صبح من سویچ و عینک دودی و ام پی تری رو گذاشتم جلوی چشمم که یادم نره هیچ کدومشون رو. مشاهده شده این سه تا گزینه علاقه زیادی دارن به گم شدن!!

بعد ورشون داشتم و از در آمدم بیرون و تا در رو بستم دیدم سوییچ نیست!! هر جا رو گشتم چیزی ندیدم مجبور شدم برگردم تو کفش در بیارم برم تو اتاق و ببینم سرجایی که گذاشتم هم نبود! گاهی اوقات در زندگی اتفاق هایی می افتد که شما به وجود جن در زندگیتان ایمان می‌آورید. سوییچ رو روی میز تحریر پیدا کردم و با تعجب آمدم بیرون.

سه ثانیه مونده بود چراغی که سر آتیه است قرمز بشه. یعنی سه ثانیه مونده بود و به تجربه من میدونستم اون سه ثانیه خودش هفت، هشت ثانیه طول میکشه یعنی روش مکث داره. به هوای اینکه سه ثانیه مونده و مشاهده شده من با یک ثانیه موندن هم چراغ رو رد کردم یکمی سرعتم رو زیاد کردم که یک مرتبه جلوی خودم یه ماشین دیگه دیدم که نفهم چراغ قرمز رو رد کرده بود. من فقط زدم رو ترمز یعنی کاری از دستم بر نمی آمد. خیلی دیر دیدم طرف چراغ رو رد کرده.خدا رو شکر ترمزهای ای بی اس به دادم رسید و ترمزم به موقع گرفت ولی ماشینی که موازی من می آمد به خاطر من دید نداشت به راننده ای که چراغ رو رد کرده بود و کوبید بهش. بد تصادفی شد و من چند ثانیه اول واقعا فکر میکردم خودم بهش زدم. ته ماشینه جلو ماشین من بود و سرشم که همچین خورده بود کج شده بود!! چراغ ما قرمز شد و من چراغ رو رد کردم و زدم کنار. بعد تازه اون موقع فهمیدم که من چیزیم نشده ولی اون دو تا داغون شده بودند. یه مرتبه از صدای داد سرم رو بگردوندم دیدم مردی که چراغ رو رد کرده بود از ماشین امده بیرون و مدعیه که چرا بهش زدن!!!! اونوقت چیزی که معرکه بود این بود که کت چرم تنش بود و زیرشلواری :v

نمیدونستم بترسم یا بخندم!
بیچاره اونی که بهش زد بود یه مرد میانسال متشخص بود اینم داد و بیداد میکرد!!! بعد دیدم کاپوت سمت راننده هم رفته تو خیلی هم ناجور خورده بود. من نمیدونم این بنده خدا امده بود رانندگی یاد بگیره! ماشین دزدی بود! دنبال این بود بزنه به یکی طرف مقصر باشه بیمه بگیره!!! ولی کلا کت چرم و زیرشلواری من رو کشته بود!!!
خلاصه من تصادف نکردم ولی همه مراحلش رو گذروندم!! از زدن روی ترمز و بوق با هم و جیغ زدن و صدا کردن ایمه در کسری از ثانیه  و تپش قلب و لرزش پا روی پدال … فقط مرحله اخرش گیم اور شدم خدا رو شکر (:

باور بفرمایید هنوز سلولهام ریز میلرزه.

 

۱۸ نظر

(لازم)
لازم است. اما دیده نخواهد شد

تماس با گیلاس خانومی

    ایمیل گیلاسی

    تماس با گیلاس خانمی

کتاب های گیلاسی

    کتابهای گیلاسی

خوراک گیلاسی!

    فید

دوستان گیلاسی

 

بایگانی

آمار بازدید