پنج شنبه ای مصور

۲۵ مرداد ۱۳۹۳

پنج شنبه صب بود که تصمیم گرفتم برم تجریش . حال و هوای تجریش رو دوست دارم به خصوص قسمت تره بارش رو … البته چند کار خرده ریزه هم داشتم … صبح بلند شدم و دیدم حوصله ترافیک و جای پارک رو ندارم برای همین ماشین رو رها کردم و با ماشین های خطی رفتم تجریش. برای خودم قدم میزدم هدف اصلی البته این بود که برم یک حالی به بازار طلا بدم و برگردم!!!

لذا با ذکاوت و هوشیاری تمام و در یک معامله تعویض پر سود!!! ۱۰۰ تومن ضرر کردم و این دو تا رو (البته۴تادو تا هم تو اون گوشه تو عکس معلوم نیس حالا شاید دقت کنی دیدی!) با یک گوشواره دیگه عوض کردم. دیگه یه صد تومن احساس میکردم رو گوشواره قبلی سنگینی میکنه گفتم برم سبکش کنم  😐 خلاصه بعد از بانکها و بنگاهامون …. به روح طلافروشهامون!!! شایدم به روح خودم که تصمیم گرفتم تنوعی ایجاد کنم!!! البته من یک خانم هستم و ذات خانومها همینه :v

20140814_195706

بعد از اینکه چشم بازار رو کور کردم … قدم زنان به سمت ولی عصر حرکت کردم اولش برنامه این بود که یک ایستگاه پیاده برم و بعد سوار اتوبوس بشم و برم سوپراستار ناهار بخورم … ساعت ۲ شده بود. اما جوی بود که من رو گرفت و من تا سوپر استار پیاده رفتم. یک ایستگاه پایین تر از پارک وی …. در اوج گرما و با کفشی بسیار نا راحت!! این ناهار من در سوپر استار بود

20140814_143632

بعد خوردن این ناهار امدم بیرون. چند قدمی نرفته بودم که یک مرتبه یک گودال پر از آب جلوی پام دهن باز کرد و پای چپم تا نزدیکای قلبم رفت توش!!!!! شما فکر کن کفشی که پات رو اذیت میکنه بدون جوراب بپوشی تازه خیسم بشه!!! خیلی خوب بود جاتون خالی!

خلاصه بعد ناهار بود و عذاب وجدان این نوشابه لامصب چسبید بیخ گلوم که تو خودت رو کشتی از ۵۹ شدی ۵۳ باز میخوای برش گردونی بی حیا؟! و این چنین بود که تصمیم بر این شد نوشابه ای که هنو نو حلقم بود رو بسوزونم …. لذا!! گفتم تا ونک پیاده میرم و از دیدن مردم لذت میبرم!! اینطوری بود که در این خیابان ولیعصر شلوغ از دیدن مردم لذت بردم و به راهم ادامه دادم!

خیابان ولیعصر ساعت ۳ ظهر!!

20140814_150118

😐

خلاصه در اون گرما فقط من بودم و ایشون. که ایشونم داشتن به من میخندیدن!!! و میگفتن دوست عزیز عمر من ۴۰۰ ساله اونوقت تو خودت رو بکشی سرپر ده سال دیگه بااین کیفیت زنده بمونی اونوقت آمدی تو این هوا قدم میزنی؟ اونم از تجریش تا ونک؟ اونم با این کفش؟ خلاصه این دوستمون من رو در حدی خطرناک احساس کرد که حتی وجودم رو حس هم نمیکرد و هر چی بهش نزدیکتر میشدم تکون نمیخورد!! و فقط  میخند

20140814_150800

خوب دیگه وقتی به ونک رسیدم دیگه سینه خیز میرفتم … از پنج تا انگشت پام سه تاش مونده بود و مهره شش و هفت کمرم هم رفته بود تو هم شده بود شش و بیست و پنج! احساس میکردم گردنمم کمی کوتاه شده یه دستمم از اون یکی بلندتره!! ولی رسیدم!! تازه شلوار جینم پام بود که خدایی نکرده یکمی احساس خنکی نکنم از ته تا سر در کل!!  خوب دیگه بعد این همه فشار چیزی که توجهم رو توی دکه روزنامه فروشی جلب کرد اینا بود !!!! دیگه چه انتظاری داشتید از من ؟

20140814_181519

پ.ن: اون هفتاد تا نوجوانی که پرسشنامه نوجوان رو پر کردن یه بیست دقیقه یا مادر یا پدرتون رو بیارید بشونید پشت کامپیوتر پرسشنامه های والدین رو جواب بدن. من از کجا برای شما پدر یا مادر فرضی پیدا کنم آخه؟

۳۵ نظر

(لازم)
لازم است. اما دیده نخواهد شد

تماس با گیلاس خانومی

    ایمیل گیلاسی

    تماس با گیلاس خانمی

کتاب های گیلاسی

    کتابهای گیلاسی

خوراک گیلاسی!

    فید

دوستان گیلاسی

 

بایگانی

آمار بازدید